وقتی از عشق حرف میزنیم
زن: من وقتی عاشقم خیلی زجر میکشم.
مرد: تا حالا خیلی زجر کشیدی؟
زن: نه...
خرده جنایتهای زن وشوهری- اريك امانوئل شميت
زن: من وقتی عاشقم خیلی زجر میکشم.
مرد: تا حالا خیلی زجر کشیدی؟
زن: نه...
خرده جنایتهای زن وشوهری- اريك امانوئل شميت
همه چیز را برای دمی به حال خود رها میکنم و مینشینم تا کمی حرفی با خود زده باشم چرا که میدانم این روزها با کسانی به گفتگو نشستهام که هیچ ارتباطی با آنها نداشتهام. نتوانستهام از درونم حرفی بر زبان آورم و تنها چیزهایی سطحی برای خالی نبودن عریضه، یا برای فرو نشاندن هوس آنیام و یا برای فرار کردن از تنهاییای که هر جای دنیا بودهام با من آمده است گفتهام. اما مگر کیست که بتوانم به طور کامل با او ارتباط برقرار کرده باشم؟ خیال میکنم اویی که سالها پیش آمد و زندگیام را به این راهی هدایت کرد که حال هیچ همزبانی نمییابم تنها کسی بود که میتوانست حرفهایم را بفهمد. اما میدانم این نیز خیالی بیش نیست، چرا که وقتی به آن هم دقیق میشوم میبینم غیر از اینی است که می اندیشم. چیزهایی را به یاد میآورم که گمان می کردم پارهای از من هستند اما هیچ رابطهای با من ندارند، چیزهایی که مرا با خود به دورها بردند اما هیچ تعلقی با من نداشتند و من دوباره به اینجایی که نشستهام بازگشتهام. به هر چه و هر که نگاه میکنم، گویا برای دمی قسمتی از من بودند و در دم دیگری هیچ رابطهای با من نداشتند. تنها اسبان وحشی کوهستان برایم دلربا جلوه میکنند. میترسم از این وجودی که برای خود ساختهام و میترسم از این دنیایی که هیچ تعلقی نسبت به چیزی در آن حس نمیکنم و میترسم از این که تا ابد در تنهایی خود خواهم زیست. آیا واقعا قرار است همچنین ادامه یابد؟ من که تازه در ابتدای میانهی زندگی هستم. آیا این حس تنهایی را تا نهایت با خود به یدک خواهم کشید؟ هیچ کدام از این چیزهای اطرافم درونم را گرم نمیکنند. گویا روزی از سر کنجکاوی حفرهای در قایقی که نشستهایم ایجاد کردیم و حال سردی همهی اقیانوس را تجربه میکنیم. آیا تا به ابد اینگونه ادامه خواهد یافت. آیا منی که داخل این قایق غرق شده در اقیانوس نشستهام میتوانم دوباره آن را بر روی آب برگردانم؟ چیزی محال است، میدانم. نه به این دنیای مجازی تعلق دارم و نه به دنیای به ظاهر حقیقی اطرافم. پس من در کجا قرار دارم؟ آیا غیر از این است که به آن بینهایتی که تو را از هر اندیشهای رها میکند و برای تو وجودی قایل نیست، همان بینهایتی که چیزی غیر از خلا در آن قابل تشخیص نیست و حتی «خود» هم در آن حل شده است، تعلق دارم؟
وصف الحال اقتباسی از اینجا

*تسویه: برابری کردن، مساوی کردن، راست کردن، یکسان کردن
*فرهنگ لغت عمید، حسن عمید.
انتخاب گزینه صحیح در تصویر بالا به عهدهی شما!