June 11, 2009::پنجشنبه 21 خرداد 88

دل نوشت انتخاباتی

ضرب و جمع، تقسیم و تفریق که کنی، آمار که بگیری به این نتیجه می‌رسی که آدمهای اطرافت می‌خواهند رای بدهند برای اینکه نمی‌خواهند یک نفر دیگر را برای چند سال دیگر تحمل کنند، انگار صبرشان لبریز شده، آن طرف داستان هم عده‌ی دیگری هستند که مصرانه می‌خواهند یک نفر را برای چند سال دیگر داشته باشند، انگار همین که این یک نفر برای شان بماند کفایت می‌کنند، انگار به دنبال چیز دیگری نیستند، آدمهای دسته‌ی اول می‌گویند که خسته شده‌اند، از این فضای خاکستری روزها و سالهای پیش، از دسته‌ی دوم بی خبرم ولی حتمن روزهای گذشته را دوست داشته‌اند که امروز هم می‌خواهند همان را حفظ کنند... من از دسته‌ی اولم، روزهای گذشته و سالهای پیش را دوست نداشتم، نه اینکه در چهار سال گذشته برای حجاب جریمه شده باشم یا چند روز بازداشت شده باشم یا... ولی خسته‌ام، از اینکه هر روز اخبار  تلخ شنیدم، از اینکه با شنیدن اخبار تلخ فقط سکوت کردم، از اینکه کتابها و نوشته های دوستانم در بایگانی وزارتخانه‌ای خاک می‌خورد و آخر سر مجوز نمی‌گیرد و... از اینکه ملت شادی نیستیم خسته‌ام. من خسته‌ام ولی می‌دانم با رفتن یکی و آمدن یکی دیگر معجزه‌ای رخ نمی‌دهد، می‌دانم که آن یکی هم که بیاد فقط ممکن است اخبار تلخ کمتر شود، نوشته‌های بیشری روی کاغذ چاپ شوند و شاید هم در این میان نزخ گوشت و نان و مرغ و ... ارزان شود، من به آینده رویایی برای این کشور امیدوار نیستم و معتقدم هر تغییری که بوجود بیاد زیرسایه‌ی سنگینی ادامه‌ی حیات می‌دهد و هر لحظه امکان مرگش هست، من زندگی در کشوری که برای لحظه هایش نمی توان برنامه ریزی کرد را دوست ندارم، از عمر کوتاه قوانین و لحظه های شاد این مملکت همیشه در هراسم، از قواعد بازی سیاست در این کشور بیزارم، ولی بیشتر از همه سرخوردگی و افسردگی چند سال دیگر می‌ترسم، ای کاش ضمانتی در کار بود...

پ.ن 1: برای شرکت یا عدم شرکت در انتخابات هنوز مرددم.
پ.ن2: این نوشته ها را دوست داشتم
1،2،3

May 11, 2009::دوشنبه 21 اردیبهشت 88

من این نیستم

هر روز
به دیگران سلام می‌کنم
لبخند می‌زنم
نامه هایشان را جواب می‌دهم
برایشان لبخند و بوسه می‌فرستم
کتاب و گل هدیه می‌برم
به حرفهای‌شان گوش می‌دهم
دلم برای‌شان تنگ می‌شود
:
هر روز
برای خودم بودن
وقت کم می‌آورم

April 25, 2009::شنبه 5 اردیبهشت 88

خرده جنایت‌های زنآشوهری ۳

تلفن زنگ می‌خورد، شماره آشنا بود، مرد بعد از ۶ ماه تلفن می‌زد. گوشی را ناز کرد، دگمه سبز را فشار داد و بعد محکم به زمین پرتش کرد. با خودش گفت: مهم نیست، به تلافی همه‌ی روزهای انتظار، به تلافی دیر آمدنش
پیراهنش را درآورد و به سوی تختخواب رفت، آنجا کسی منتظرش بود

April 2, 2009::پنجشنبه 13 فروردین 88

زنان و شوهرها

"زنان و شوهرها" هم مثل اکثر فیلم‌های وودی آلن  به تصویر کشیدن چند رابطه‌ی زناشویی است، روابطی با ظاهری آرام و دلنشین و در واقع دریای متلاطمی از تضادها و ناراضایتی‌ها.
ملموس بودن داستان در دنیای واقعی، برقرارکردن ارتباط با این‌گونه فیلم‌ها ( یا هر اثر هنری دیگری با این مضمون) را بسیار آسان می‌کند و شاید همین ارتباط باعث شود تا در زندگی واقعی به وقت انتخاب، خودت را دچار تردید ببینی.
نظریه‌پردازی و کشف راز و رمز روابط زناشویی نیز مثل هر امر دیگری ساده نیست، شاید بهتر این باشد که بگویی به همان تعداد روابطی که بین زنان و مردان وجود دارد، فرضیه و نظریه هم در این مورد وجود دارد که شاید به جواب دقیقی هم نرسد، "وودی آلن " در جواب چنین پرسشی این‌گونه می‌گوید:
"هیچ جوابی که شما دلتان بخواهد بشنوید پیدا نکرده‌ام. من دیدگاه بدبینانه‌ای نسبت به روابط دارم. دیدگاه من همیشه این بوده‌است که شما در رابطه" عشق" با دوستان‌تان حرف می‌زنید. نقشه می‌کشید. طرح می‌ریزید و نزد روانکاو می‌روید. مشاوره ازدواج می‌کنید و مداوا می‌شوید. هرآنچه که دوستانتان می‌توانند انجام دهند انجام می‌دهید اما در نهایت خوش شانسی می‌آورید و این اقبال کامل است. شما تمامی این نیازهای دلپذیر را دارید. یک زن نیازهای خود را دارد، و احتمال اینکه همه‌ی خواسته‌های زن یک‌جا برآورده شوند خیلی کم است اگر یکی از این خواسته‌ها برآورده نشوند برای زن آزاردهنده می‌شود و او را ناراضی می‌کند. شما هم ناراضی می‌شوید. خب، شما وارد یک رابطه می‌شوید که اتفاق شادی‌بخشی است که برای آدمها اتفاق می‌افتد اما تعداد مشخصی از آنها شانس می‌آورند. یکی را ملاقات می‌کنند، عاشق می‌شوند. با فرد خوشحال هستند با هیچ اختلافی و این خوشبختی است. این نظر من است. می توان در این مورد مباحثه کرد ولی اگر از من بخواهید که هر آنچه را آموخته‌ام، بگویم؛ می‌گویم. هرکاری که انجام می‌دهید برای خوشبخت بودن است؛ تمام تصمیمات، نقشه ها، کتاب های راهنما،هرکاری که انجام می دهید. در صورتیکه درست انجام اش دهید.
بعضی‌ها وارد رابطه می‌شوند اما شما آمار طلاق را ببینید، میزان روابطی که مردم برقرار می‌کنند و تعداد مردمی که رابطه‌ای ناشاد دارند اما بخاطر جبر با هم می‌مانند؛ به خاطر بچه‌ها، ترس از تنهایی و... نمونه های شگفتی آفرین اندک‌اند. شما مجبورید خوشبخت باشید. امیدوارم ناراحت‌تان نکرده باشم."...
"زنان و شوهرها" با تمام بالا و پایین‌اش و طنز تلخ‌اش دیدنی‌ و البته آموختنی‌ست.

March 20, 2009::جمعه 30 اسفند 87

روزگارتان نو

به وقت دلتنگی تماشای این ویدئو از گروه کامکارها در مراسم اهدای جایزه صلح نوبل به شیرین عبادی، روحم را تازه می‌کند، باشد که شادی و طربش غم روزگار از یادتان ببرد...    

                  

February 23, 2009::دوشنبه 5 اسفند 87

رابطه

خرده جنایت‌های دوستانه-عاشقانه

باید از بعضی چیزهای کوچک دوست داشتنی برای رسیدن به قشنگترین و دوست داشتنی‌ترین‌ها گذر کرد. یک سری رفتارها برای من شاید عادی باشد و بدون هیچ پیش زمینه‌ای کارهایی انجام بدهم که در نقطه‌ی مقابل برای دیگری قابل درک نباشد. این روزها هم این وبلاگ جزئی از این سوء تفاهم بزرگ است. می‌دانید بحث سوءتفاهم نیست بحث این است چیزی که من عادی و ساده می‌بینم برای دیگری زشت و سیاه است. یکسان سازی این تفاهم بزرگ تنها زمانی ممکن است که بتوانیم در کنار هم و از یک نگاه بنگریم...

وبلاگ  "سورئالیست" را گاه گاه می‌خوانم و با نویسنده‌ی این وبلاگ آشنایی ندارم.
چند هفته‌ی پیش که نوشته‌ی بالا (آخرین پست این وبلاگ) را خواندم در نوشته‌ی صاحب وبلاگ "سورئالیست" منطق و حس احترام ویژه‌ایی نسبت به یک مشکل مرسوم در روابط انسانی به نظرم آمد که کما‌بیش بیشتر انسان‌ها در روابط شخصی‌شان تجربه کرده‌اند، سیاه دیدن یک ماجرا (هرچند در ظاهر کوچک و گاهی مضحک، که در اکثر موارد برچسب گیر دادن الکی می‌گیرد!) از طرف یکی و  در عین حال بی‌تقصیر بودن طرفی که مورد سوءظن واقع شده.
شاید برای برخی چنین موقعیت‌هایی از همان نقاط مرزی برای شناختن چهره‌ی واقعی افراد باشد، ولی به نظرم بدترین واکنش در چنین مواقعی این است که طرف مورد سوءظن واقع شده حالت تداقعی به خود بگیرد و از موضع بالا به طرف دیگر رابطه نگاه کند.
بی‌تفاوت ماندن نسبت به واکنش آن طرفی که در سیاهی نشسته و به ماجرا نگاه می کند و یا حالت تدافعی گرفتن هر دو نتیجه‌ایی جز مشاجره نخواهد داشت و به همین‌خاطر من هم مانند سورئالیست"خرده جنایت‌های دوستانه-عاشقانه" را بهترین عبارت برای چنین وضعیتی می‌دانم.
سکوت اختیار کردن و همراهی نکردن برای رفع هراشتباهی خرده جنایت و خیاتی‌ست که احترام حاکم بر هر رابطه‌ی دوستانه و یا عاشقانه‌ایی را هدف می‌گیرد.

پ.ن: این نوشته یک نظریه‌ی شخصی‌ست که هیچ مخاطب خاص و غیرخاصی ندارد.

February 9, 2009::دوشنبه 21 بهمن 87

دلم شاد کنید!

۱ـ هوشیاری و مشارکت همگانی را تعریف کنید.
۲ـ سازمان‌های اطلاعاتی بیگانه را مشخص و تعریف کنید.
۳ـ پیشنهاد همکاری از طرف بیگانگان چگونه منتقل می‌شود؟ با تلفن همراه؟ اصلا بیگانگان به چه کسانی گفته می‌شود؟
۳ـ عواقب منفی امنیتی چیست؟
۴ـ آیا جملات داخل کادر قرمز معنی براندازی نرم می‌دهد؟

... بابا بی‌خیال! از دیدن اعداد و ارقام این برگه که دل‌ مشترک موردنظر شاد نمی‌شود، لطف کنید و یک بیت شعر یا جمله‌ی نغزی پایین قبوض تلفن‌ همراه بنویسید تا مشترک مورد‌نظر حداقل دلش با خواندن آن جمله شاد شود!